آقای رئیس جمهور!
شما اخلاق را نه به سیاست که به قدرت باختید. قدرتی که ادعا می کردید برای شما ارزشی ندارد. شما نه هویت خود که هویت دینتان را سیاه و مخدوش کردید. اگر اخلاق اسلام، اخلاق شماست، ارزانی خودتان.
شما که می دانستید متهمانِ خیالتان هرگز بر آن تخت که نشسته بودید و میلیون ها نفر پای آن بودند، نخواهند توانست که بنشینند، از خود دفاع کنند، خود را تبرئه کنند، چطور به خود اجازه دادید با آبرویشان بازی کنید؟
مگر نه اینکه در دین ما آبرو از جان گرانمایه تر و حساس تر و ارزشمند تر است؟ چرا به خود اجازه دادید آبرویشان را بریزید بی آنکه بتوانند از خود دفاع کنند؟
اگر یکی، و فقط یکی از این متهمان خیال شما ثابت کرد که در مورد او اشتباه می کردید، چه جوابی در برابر خداوند خواهید داشت؟ آبروی رفته او را چطور باز خواهید گرداند؟
نه آقای رئس جمهور؛ نه! کاری که شما کردید شجاعت نبود؛ دنائت بود.
مگر نمی دانستید که برای مردم ایران ناموس چه حرمتی دارد؟ چطور به خود اجازه دادید عکس همسر رقیبتان را پیش رویش بگیرید و متهمش کنید؟ قدرت اینقدر برای شما شیرین است؟ که نه حرمت آبرو و نه حرمت ناموس را نگه نداشتید؟
بله آقای رئیس جمهور! عصبیت، نفرت، کینه و خشم، نه فقط چشمتان را که قلبتان را از شما گرفته بود. گمان نمی کردم که روح شما اینقدر فقیر باشد. دعای امام عصر می خوانید و آبروی شیعیانش را در جایی که حقی برای دفاع ندارند، می ریزید.
فقیران شهر چشم به وعده های شما دوخته بودند؛ دریغ! دریغ که نداستند از روح فقیر شما، نان سفره شان دو تا نخواهد شد.
شما به دروغ و تهمت و ریا عادت کرده اید. کاش فقط به همان نمازتان عادت کرده بودید.
درپیش روی میلیون ها چشم، موسوی را به انواع تهمت ها آلاستید و گفتید دوستش دارید!
خرقه دین پوشیدید و آبروی دین بردید!
دولت نماز شب خوان! آبروی انسان ها بیش از قدرتِ محبوبِ شما، می ارزید!
آری! شما اخلاق را، شرف و انسانیت را، به قدرت فروختید.
اما شما آقای موسوی!
چرا نگفتید جواب فقر و تورمی که از دولت او زاده شده، چیست؟
چرا نگفتید تکلیف هفتاد هزار کارگر بیکار شده عسلویه چیست؟
چرا گاز ایران به قیمت بیست سال پیش به هند و پاکستان فروخته شد؟ آن بیت المال نبود؟
دانشجویان دربند جرمشان چیست؟ ستوان شده اند؟!
چرا نگفتید آقای پیامبر! هاله نور زاده توهم تو و چاپلوسی اطرافیان توست؟
چرا امنیت را در ایران برای سرمایه گذاری خارجی بر باد داده اند؟
سیصد میلیارد تومانی که در شهرداری او گم شده کجاست؟ آن بیت المال نیست؟
چرا بودجه موسسه مصباح یزدی، بسیج، و ارگان های همسوی ایشان حدود 200 درصد افزوده شده است؟
ماجرای "مددی" دانشگاه زنجان چه شد؟ چرا تبرئه شد؟ آبروی انسان ها آنوقت ارزش داشت؟
وعده های کوچک شدن دولت، کم شدن هزینه های جاری دولت، دولت هفتاد میلیونی، همه باد هوا بود؟
و ده ها سوال بی جواب دیگر...
اما با این حال باز خوشحالم که هوشمند بودید آقای موسوی. چرا که هرگز فریب استراتژی احمدی نژاد را نخوردید. اگر جواب چرا هایش را می دادید اسیر حربه اش شده بودید و او همان را می خواست. اما هوشمندی شما او را در موضع دفاع قرار داد نه شما را. شما از وقتتان خوب استفاده کردید. و 15 دقیقه آخر را، دقایق برد خود و شکست او رقم زدید. با دلیل او را محکوم به دیکتاتوری کردید. گرچه بسیار نگفتید!
اگر آن هوشمندی شما نبود، مناظره را شما نبرده بودید، احمدی نژاد باخته بود. اما هم او باخت و هم شما بردید.
احمدی نژاد نه مناظره را که خیلی چیزها را باخت.
راستی آقای رئیس جمهور! پشت تو گرم به کدام.....
هیچ! بگذریم..
